تبليغاتX
ღ ღ ماجراهای بهار خانومی و آقای همسرღ ღ
ღღيا اللّه يا رحمن يا رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلبى على دينكღღ
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 2:45  توسط ღ خانومیღ  | 

هميشه يادت باشه چيزي كه امروز داري شايد ارزوي ديروزت بوده و بزرگترين آرزوي فردات باشه

پس هميشه سعي كن قدرچيزي كه امروز داري خوب بدوني

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 0:24  توسط ღ خانومیღ  | 

به من خنديدي
 و نمي دانستي
 من به چه دلهره از باغچه همسايه
 سيب را دزديم
 باغبان از پي من تند دويد
 سيب را دست تو ديد
 غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
 و تو رفتي و هنوز
 سالهاست كه در گوش من آرام آرام
 خش خش گام تو تكرار كنان
 مي دهد آزارم
 و من انديشه كنان غرق اين پندارم
 كه چرا
 خانه كوچك ما سيب نداشت

 

سکوت آخرین فریاد من است

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 0:23  توسط ღ خانومیღ  | 

سعي كن به خاطر كسي كه دوسش داري غرورت رو از دست بدي

ولي مواظب باش به خاطر غرورت كسي رو كه دوست داري از دست ندي

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 0:20  توسط ღ خانومیღ  | 

تاکی؟

تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟

تا کی اسیر تنهایی هایم باشم.....؟

تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن

دستهای گرمت را بکشم...؟

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 0:19  توسط ღ خانومیღ  | 

تو را نگاه میکنم که خفته ای کنار من

          پس از تمام اضطراب, عذاب و انتظارمن

                    تورا نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی

                            وازتو حرف میزنم که گفتنی ترین تویی

 

من ازتوحرف میزنم شب عاشقانه میشود

تـو را ادامه می دهم همین ترانه می شود

 

کـاش بـه شهر خـوب تـو مـراهمیـشه راه بـود

        راه بـه تـو رسیـدنـم هـمـیـن پـل نـگـاه بـود

                مرا ببر به خواب خود که خسته ام ازهمه کس

                      که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بود و بس

 

من ازتوحرف میزنم شب عاشقانه میشود

تـو را ادامه می دهم همین ترانه می شود

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 0:17  توسط ღ خانومیღ  | 

 

چشمـامـو نمی بنـدم  دستـاتـو رهــا نمی کنـم

 

               مي خـوام بمونـي مي خـوام بــراي هميشه کنـارم بـاشی

 

                            چشمامو نمی بندم ميترسم وقتي بيدار ميشم رفته باشی

 

               دستاتو رها نمی کنم ميترسم ديگه گرمي دستاتولمس نكنم

 

    همه دنیای مني عزیزم می خوام پیشم بمونی برای همیشه 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 0:16  توسط ღ خانومیღ  | 

گفتي كه به احترام دل باران باش
باران شدم وبه روي گل باريدم
گفتي كه ببوس روي نيلوفر را
از عشق تو گونه هاي او را بوسيدم
گفتي كه ستاره شو،دلي را روشن كن
من هم چو ستاره ها تابيدم
گفتي كه براي باغ دل پيچك باش
بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
گفتي كه براي لحظه اي دريا شو
دريا شدم وتو را به ساحل ديدم
گفتي كه بيا و لحظه اي ليلي باش
ليلي شدم و زدوريت ناليدم
گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز
گل دادم و با تَرنُّمتْ روييدم
گفتي كه بيا و از وفايت بگذر
از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم
گفتم كه بهانه ات برايم كافيست
معناي لطيف عشق را فهميدم

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 0:14  توسط ღ خانومیღ  | 

با غرور بی دلیلت منو آزار نده
به منه خسته و بی حوصله هشدار نده
بزار این سکوت سنگین به شکستن نرسه
به خدا من خودم رفتنیم

وقت و بی وقت لحظه ها رو به دلم زهر نکن
بیا و این دم آخر صحبت از قهر نکن
به خدا من خودم رفتنیم

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 0:11  توسط ღ خانومیღ  | 

 

JavaScript Codes