|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 2:45 توسط ღ خانومیღ
|
|
||
|
|
|
|
|
هميشه يادت باشه چيزي كه امروز داري شايد ارزوي ديروزت بوده و بزرگترين آرزوي فردات باشه پس هميشه سعي كن قدرچيزي كه امروز داري خوب بدوني |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 0:24 توسط ღ خانومیღ
|
|
||
|
|
|
|
|
سکوت آخرین فریاد من است |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 0:23 توسط ღ خانومیღ
|
|
||
|
|
|
|
سعي كن به خاطر كسي كه دوسش داري غرورت رو از دست بدي ولي مواظب باش به خاطر غرورت كسي رو كه دوست داري از دست ندي |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 0:20 توسط ღ خانومیღ
|
|
||
|
|
|
|
|
تاکی؟ تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کی اسیر تنهایی هایم باشم.....؟ تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 0:19 توسط ღ خانومیღ
|
|
||
|
|
|
|
تو را نگاه میکنم که خفته ای کنار من پس از تمام اضطراب, عذاب و انتظارمن تورا نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی وازتو حرف میزنم که گفتنی ترین تویی من ازتوحرف میزنم شب عاشقانه میشود تـو را ادامه می دهم همین ترانه می شود کـاش بـه شهر خـوب تـو مـراهمیـشه راه بـود راه بـه تـو رسیـدنـم هـمـیـن پـل نـگـاه بـود مرا ببر به خواب خود که خسته ام ازهمه کس که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بود و بس من ازتوحرف میزنم شب عاشقانه میشود تـو را ادامه می دهم همین ترانه می شود
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 0:17 توسط ღ خانومیღ
|
|
||
|
|
|
|
|
چشمـامـو نمی بنـدم دستـاتـو رهــا نمی کنـم مي خـوام بمونـي مي خـوام بــراي هميشه کنـارم بـاشی چشمامو نمی بندم ميترسم وقتي بيدار ميشم رفته باشی دستاتو رها نمی کنم ميترسم ديگه گرمي دستاتولمس نكنم همه دنیای مني عزیزم می خوام پیشم بمونی برای همیشه
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 0:16 توسط ღ خانومیღ
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 0:14 توسط ღ خانومیღ
|
|
||
|
|
|
|
|
با غرور بی دلیلت منو آزار نده وقت و بی وقت لحظه ها رو به دلم زهر نکن
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 0:11 توسط ღ خانومیღ
|
|
||