تبليغاتX
ღ ღ ماجراهای بهار خانومی و آقای همسرღ ღ
ღღيا اللّه يا رحمن يا رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلبى على دينكღღ

به عاشقان بگوييد خود ساخته شوند نه خود باخته و عاشق کمال معشوق شوند نه

 ღ ღ ღجمالش که جمال به مويي بند است و کمال به خداوند ღ ღღ

 

 

سلام سلام سلام و باز هم سلام امیدوارم حال همه شما دوستهای گلم خوب باشه؟؟؟ میدونم آره حق با شماست یکم این دفعه دیر آپ کردم اما شما دیگه به بزرگی خودتون ببخشید راستش تقریبا هرشب تو net بودم اما به دلیل یک سری مشکلات نمی تونستم آپ کنم فقط email و وبلاگم رو چک میکردم و میرفتمدرضمن تا یادم نرفته از

تمامی دوستهایی که لطف کردن و به وبلاگ من اومدن و نظر دادن ممنونمبه هر حال باز هم منتظر نظر های قشنگتونم ولی به شرطی که واقعا بخونید و نظر بدید

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 0:59  توسط ღ خانومیღ  | 

یک خبر جدید جدید و 100 البته مهم و جالب و خوندنی و..... دارم براتون برین پایین میفهمین

یک جیز ی قبلش بگم خبر من مجانی نیست هر کی خوندش باید هزینش رو بده

نترسین هزینش هم یک نظر ناقابله آخه دل من خوشه به همین نظرها

حالا دوست های گلم برای خوندن خبر میتونید برین پایین

  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 0:56  توسط ღ خانومیღ  | 

 گفتم میخوام یه خبر بدم بله خانوم خانوما یعنی همین بنده تصمیم به یک کار جدید گرفتم میخوام یکم وبلاگم رو تغییر بدمComputerبیفتم تو راه نوشتن خاطره هام و از شادی بگم برای شما دوستهای گلم.... آخه راستش دیشب آقای همسر باهام دعوا کرد این شکلیمنم شده بودم این شکلییقول بدین به کسی نگین ها باشه؟خوب راستم میگفت تمام وبلاگم شده بود غم  جاتون خالی یک شب حدود 3 ساعت آقای همسر داشت با خانومی لجبازش( که حقم داشتم) کلنجار میرفت تا بنده دست از غصه خوردن و گریه کردن بردارم  نا گفته

نماند که که تلاشهای جدی آقای همسر ازجند ماه پیش شروع شده بودکه بلاخره در همان شب به نتیجه رسید و تونست قله پیروزی رو فتح کنهو بنده هم قول دادم که دخمل خوبی بشمو دیگه گریه نکنم و غصه نخورم

آخه عیب از من بود نمی فهمیدم  که دارم با گریه هام تنها دارایی زندگیم  رو داغون میکنم

بعدش هم کلی ناز نازیم کردو گفت تمام دعواهاش فقط به خاطر خودم بوده و

راست هم میگفت من دیر فهمیدم ...... و این بود جریان تغییر و تحولات این وبلاگ که البته از خدا هم کمک میخوام که انشا الاهدیگه هیچ غمی تو زندگیمون راه پیدا نکنه همینطور تو زندگی شما دوست جونام

این شما و این هم ماجراهای بهار خانومی و آقای همسر

  

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 0:30  توسط ღ خانومیღ  | 

 

JavaScript Codes