تبليغاتX
ღ ღ ماجراهای بهار خانومی و آقای همسرღ ღ
ღღيا اللّه يا رحمن يا رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلبى على دينكღღ

بعد از یک ماجرای طولانی امشب تصمیم گرفتم آپ کنم

همون اول بگم که من تونستم آقای همسر رو راضی کنم

به قول لیمو جونم حق همیشه با خانومهاست و ما باید برنده شویم

( قابل توجه آقایون محترم)

امروز بلاخره آقای همسر جان رضایت رسمی خود را اعلام کردند

و بعد گرفتن  94586 تا قول از من طفلک مظلوم گذاشت برم سر کار  

راستش آقای همسر خودش رو کشت و تیکه پاره کرد که من نرم اما چه فایده

آخی وقتی یادم میاد دلم براش غش میره  

نمیدونین که طفلکی چه زوری زد که من نرم چند بار هم میخواست گریش بگیره

اینو بگم که آقا ی همسر از هر دری وارد میشد بازم میرسید به یک در بسته

یه روز با زبون خوش یه روز با عصبانیت

یه روز بهم می گفت برم یه برگه بردارم یک طرفش  فایده های سر کار رفتنم رو

بنویسم یک طرف هم زیان هاش رو و بعد مقایسه کنم

یه روز هم الکی بهم گفت اگه بخوام برم سر کار دیگه دوستم نداره منم گفتم خوب نداشته باش

میدونم کار اشتباهای کردم و الان هم خیلی پشیمونم

الان هم چند شب که تا ساعتهای 3 صبح بیداره وقتی هم میگم چی شده هیچی نمیگه

گاهی وقتها هم میگه سرم درد میکنه یا دلم گرفته بعد هم میگه :

بهارم  تمام خواسته مرد اینه که زنش حرفش رو گوش بده

وقتی تو که خانوممی حرفم  رو گوش نمیدی دیگه هیچی از من نمیمونه

این روزها هم که سر کارم هی زنگ میزنه و sms میده تا از حالم با خبر بشه

آقای همسر همیشه میگه من خیلی ساده ام میگه تو دنیا پر گرگه

میدونم الان هرکی این پست رو میخونه فکر میکنه من دخمل بدی هستم

اما نه بابا خوب منم حق دارم آخه واقعا از لحاظ فکری احتیاج به سرگرمی داشتم

تا بتونم یه طوری از دست فکرهایی که داشت داغونم میکرد راحت بشم

خلاصه الان چند روزه که میرم سر کار دلمم خیلی گرفته

چون احساس میکنم آقای همسر ازدستم ناراحته

 آخه چرا مردها اینقدر رو خانوماشون حساس هستن

چه عیبی داره ما هم بریم سر کار و کار کنیم هاااااااااااااااااا

خلاصه نمیدونم الان که فعلا آقای همسر عزیزم راضی شده

هر دفعه هم که زنگ میزنه هی از اول تمام نصیحتاش رو تکرار میکنه

منم هی بهش میگم عزیزم خیالت راحت اما مگه دل مهربونش آروم میگیره

گاهی وقتها فکر میکنم اگه به حرف آقای همسر گوش میدادم بهتر بود

چون اگه خدای نکرده یه اتفاقی برام بیفته دیگه با چه رویی پیشش برگردم

حالا هم که به کل گیج شدم نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت

به نظر شما من دخمل خانومی بدی هستم؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 23:50  توسط ღ خانومیღ  | 

 

JavaScript Codes